26 فرهنگ

نافرجام

/nāfarjām/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. کسی که عاقبت کارش خوب نباشد؛ بدعاقبت: ◻︎ این دو چیزم بر گناه انگیختند / بخت نافرجام و عقل ناتمام (سعدی: ۱۴۷).
۲. بیهوده؛ بی‌فایده.
۳. شوم.