26 فرهنگ

معمول

/ma'mul/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. عمل‌شده؛ کارشده؛ ساخته شده.
۲. (اسم) رسم و عادت.
⟨ معمول داشتن: (مصدر متعدی) عمل کردن؛ اجرا کردن.
⟨ معمول شدن: (مصدر لازم)
۱. عمل‌ شدن.
۲. متداول شدن.
⟨ معمول کردن: (مصدر متعدی)
۱. عملی کردن؛ اجرا کردن.
۲. متداول ساختن.