26 فرهنگ

معلق

/mo'allaq/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

آویخته‌شده؛ آویزان.
⟨ معلق زدن: از زمین به هوا جستن و چرخ خوردن به‌طوری که سر به طرف زمین آید و به‌سرعت راست شود.