معطوف
/ma'tuf/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. مورد نظر و توجهواقعشده.
۲. (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که به کلمۀ ماقبل خود عطف شود.
۳. [قدیمی] پیچاندهشده؛ خمیده؛ مایلگشته.
۲. (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که به کلمۀ ماقبل خود عطف شود.
۳. [قدیمی] پیچاندهشده؛ خمیده؛ مایلگشته.