26 فرهنگ

مرغوا

/morq[o]vā/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. [مقابلِ مروا] فال بد
۲. نفرین: ◻︎ نفرین کند به‌ من بردارم به آفرین / مروا کنم بدو بر‌دارد به مرغوا (خسروانی: شاعران بی‌دیوان: ۱۱۲).