26 فرهنگ

لمس

/lams/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

سست؛ بی‌حال؛ شل؛ ‌افتاده؛ لس.
⟨ لمس شدن: (مصدر لازم) بی‌حس شدن؛ سست و بی‌حال شدن.