26 فرهنگ

فگار

/fagār/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. زخمی؛ مجروح.
۲. آزرده؛ رنجور: ◻︎ که زشت است پیرایه بر شهریار / دل شهری از ناتوانی فگار (سعدی۱: ۵۴).