26 فرهنگ

فرکندن

/farkandan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. برکندن؛ کندن.
۲. کندن جوی و راه‌آب در زمین.
۳. فرسودن؛ کهنه کردن: ◻︎ دو فرکن است روان از دو دیده بر دو رخم / رخم ز رفتن فرکن به‌جملگی فرکند (خسروانی: شاعران بی‌دیوان: ۱۱۴).