26 فرهنگ

فروبستن

/forubastan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. بستن.
۲. [مجاز] پیچیده و دشوار شدن: ◻︎ به حاجتی که رَوی تازه‌روی وخندان‌رو / فرونبندد کارِ گشاده‌پیشانی (سعدی: ۱۱۳).