26 فرهنگ

غوشا

/qušā/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. سر‌گین خشک‌شدۀ گاو، گوسفند، و مانند آن‌ها: ◻︎ یکی ز راه همی زر برندارد و سیم / یکی ز دشت به ‌نیمه همی چِنَد غوشای (طیان: شاعران بی‌دیوان: ۳۲۰).
۲. خوشۀ خشک‌شدۀ جو یا گندم.