26 فرهنگ

غن

/qan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

سنگی که بر تیر عصاری می‌بستند تا دانه در زیر آن فشرده و روغنش گرفته شود؛ سنگ عصاری: ◻︎ جمله صید این جهانیم ای پسر / ما چو صعوه مرگ بر سان زغن ـ هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر / مرگ بفشارد همه در زیر غن (رودکی: ۵۰۵).