غمری
/qomri/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. ناآزمودهکاری.
۲. نادانی؛ بیخردی: ◻︎ هرآن کس که دارد روانش خرد / جهان را به غمری همی نسپرد (فردوسی: ۶/۸۵).
۲. نادانی؛ بیخردی: ◻︎ هرآن کس که دارد روانش خرد / جهان را به غمری همی نسپرد (فردوسی: ۶/۸۵).