26 فرهنگ

غریویدن

/qarividan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

بانگ برآوردن؛ فریاد زدن؛ خروشیدن: ◻︎ غریویدن کوس گردون‌شکاف/ زمین را برافکند پیچش به ‌ناف (نظامی۵: ۹۶۷)، ◻︎ خرامان غریوید و بردش نماز / بپرسیدش از رنج‌های دراز (فردوسی: ۲/۳۹).