26 فرهنگ

ترجمه مقاله

عبقری

/'abqari/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. بزرگ قوم؛ سَرور.
۲. نیکو و نفیس.
۳. ویژگی کسی یا چیزی که نیرومندی و زیبایی او شگفت‌انگیز باشد.
۴. (اسم) = عبقر: ◻︎ به‌سختی بکشت این نمد بسترم / روم زاین سپس عبقری گسترم (سعدی۱: ۱۸۶)، ◻︎ کبکان دری غالیه در چشم کشیدند / سروان سهی عبقری سبز خریدند (منوچهری: ۱۶۵).