26 فرهنگ

طیب

/tib/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. خوش شدن.
۲. خوش‌بو شدن.
۳. خوشمزه شدن.
۴. حلال شدن.
۵. (اسم) بوی خوش.
۶. (اسم) آنچه بوی خوش داشته باشد، مانند مشک و عنبر.
۷. (اسم) بهترین از هرچیز.
۸. (صفت) حلال؛ روا.
۹. میل و خوشی طبع.
⟨ به (با) طیب خاطر: با خواست خود؛ به‌میل خود؛ بی اکراه و اجبار.
⟨ به (با) طیب نفس: [قدیمی] = ⟨ به (با) طیب خاطر