26 فرهنگ

ترجمه مقاله

شهلیدن

/šahlidan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

ازهم پاشیدن، پراکنده شدن؛ پخش شدن: ◻︎ چو افتاد دشمن در آن پای‌لغز / به سمّ سمندش بشهلید مغز (نظامی۵: ۹۷۳).