شلپوی/šalpuy/فرهنگ فارسی عمید / قربانزادهصدای پا: ◻︎ توانگر به نزدیک زن خفته بود / که ناگاه شلپوی مردم شنود (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۱۰۰).