26 فرهنگ

زواله

/zavāle/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. تکه و گلولۀ خمیر به ‌اندازۀ یک قرص نان.
۲. گلولۀ گلی و مهرۀ کمان‌گروهه: ◻︎ زواله‌اش چو شدی از کمان‌گروهه برون / ز حلق مرغ به‌ساعت فروچکیدی خون (کسائی: لغت‌نامه: زواله).