زرافشان
/zar[']afšān/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. ویژگی آنچه با طلا اندود شده: کاغذ زرافشان.
۲. [قدیمی] بافته شده با تارهای زر؛ زربافت.
۳. [قدیمی] دارای نقشهایی از طلا.
۴. (صفت فاعلی) [قدیمی] کسی که سیم و زر نثار میکند؛ زرافشاننده.
۵. [قدیمی] زرافشانی و نثار کردن سیموزر: ◻︎ سران عرب را زرافشان او / سرآورد بر خطّ فرمان او (نظامی۵: ۸۷۶).
۲. [قدیمی] بافته شده با تارهای زر؛ زربافت.
۳. [قدیمی] دارای نقشهایی از طلا.
۴. (صفت فاعلی) [قدیمی] کسی که سیم و زر نثار میکند؛ زرافشاننده.
۵. [قدیمی] زرافشانی و نثار کردن سیموزر: ◻︎ سران عرب را زرافشان او / سرآورد بر خطّ فرمان او (نظامی۵: ۸۷۶).