زبرزیر
/ze(a)barzir/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. بالاوپایین.
۲. واژگون.
۳. ویران؛ زیروزبر: ◻︎ بسا مفلس بینوا سیر شد / بسا کار منعم زبرزیر شد (سعدی۱: ۸۷).
۲. واژگون.
۳. ویران؛ زیروزبر: ◻︎ بسا مفلس بینوا سیر شد / بسا کار منعم زبرزیر شد (سعدی۱: ۸۷).