26 فرهنگ

زبرزیر

/ze(a)barzir/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. بالا‌و‌پایین.
۲. واژگون.
۳. ویران؛ زیروزبر: ◻︎ بسا مفلس بینوا سیر شد / بسا کار منعم زبرزیر شد (سعدی۱: ۸۷).