رو
/ru/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. رخ؛ چهره؛ رخسار؛ صورت.
۲. [مقابلِ پشت] سطح و طرف بیرون چیزی.
۳. [عامیانه، مجاز] بیپروایی؛ گستاخی: عجب رویی داری!.
۴. [عامیانه، مجاز] حیا.
۵. وجه؛ شکل: ◻︎ چو دریای جوشان زمین بردمید / چنان شد که کس روی هامون ندید (فردوسی: ۴/۶ حاشیه).
۶. [مقابلِ پایین] قسمت بالایی چیزی؛ بالا.
۷. [عامیانه] برمبنای؛ بنابر.
۸. [قدیمی، مجاز] جهت؛ سو؛ طرف.
۹. [قدیمی، مجاز] مصلحت: ◻︎ به مادر چنین گفت پس جنگجوی / که نابردن کودکان نیست روی (فردوسی: ۵/۳۰۸).
۱۰. [قدیمی، مجاز] طاقت؛ تاب: ◻︎ روی برگشتنم از روی تو نیست / که جهانم به یکی موی تو نیست (انوری: ۷۸۹)، از تو بریدن صنما «روی» نیست / زآن که چو رویت به جهان روی نیست (انوری: ۷۸۹).
۱۱. [مقابلِ آستر] [قدیمی] رویه.
۱۲. [قدیمی، مجاز] امکان: ◻︎ نه راه شدن نه روی بودن / معشوقه ملول و ما گرفتار (سعدی۲: ۴۵۰).
۱۳. [قدیمی، مجاز] توانایی: ◻︎ مرا هدیه باید اگر گفت راست / تو را رای و روی دبیری کجاست (فردوسی۱: ۳/۱۴۶۵).
۱۴. [قدیمی، مجاز] چاره: ◻︎ تو این راز مگشا و با کس مگوی / مرا جز نهفتن سَخُن نیست روی (فردوسی: ۲/۲۲۲).
۱۵. [قدیمی، مجاز] زیبایی.
۱۶. [قدیمی، مجاز] ساحل: ◻︎ گر ایدون که زاین روی جیحون کشد / همی دامن خویش در خون کشد (فردوسی: ۲/۲۴۷).
〈 ازاینرو: ازاینجهت؛ بهاینسبب.
〈 ازچهرو: ازچهجهت؛ بهچهسبب.
〈 به رو درماندن: (مصدر لازم) [مجاز] به رودربایستی گیر کردن؛ از شرم حضور کاری را برعهده گرفتن و یا از چیزی گذشتن: این کار را نمیخواستم بکنم، بهرودرماندم و قبول کردم.
〈 رو آمدن: (مصدر لازم)
۱. بالا آمدن.
۲. روی چیزی ایستادن.
۳. [عامیانه، مجاز] ترقی کردن؛ رشد کردن.
۴. جلوه کردن.
۵. به جاه و مقام رسیدن.
〈 رو آوردن: ‹روی آوردن›
۱. توجه کردن.
۲. [عامیانه، مجاز] به طرف کسی یا چیزی رو کردن و بهسوی آن رفتن.
〈 رو انداختن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] خواهش کردن؛ التماس و الحاح.
〈 رو برگرداندن (برتافتن):
۱. روی برگردانیدن از کسی یا چیزی.
۲. پشت کردن؛ اعراض کردن.
〈 رو بستن (گرفتن): (مصدر لازم) بستن روی خود؛ حجاب بر چهره انداختن.
〈 رو پنهان کردن: (مصدر لازم)
۱. [مجاز] روی خود را پوشاندن و به کسی نشان ندادن.
۲. خود را از نظر دیگری پنهان کردن.
۳. [مجاز] پنهان کردن خود در خانه.
〈 رو تافتن (برتافتن): (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. رو برگردانیدن از کسی یا چیزی؛ رو گرداندن.
۲. [مجاز] اعراض کردن؛ پشت کردن.
۳. [مجاز] گریختن؛ فرار کردن.
〈 رو دادن به کسی: [عامیانه، مجاز]
۱. کسی را بیشازحد گستاخ کردن.
۲. به کسی بیشازحد محبت کردن و او را جسور و پررو کردن.
〈 رو داشتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] جسارت داشتن؛ پررو بودن.
〈 رو کردن: (مصدر لازم) ‹روی کردن› [عامیانه، مجاز] توجه کردن؛ به کسی یا چیزی رو آوردن.
〈 رو گرداندن (گردانیدن، تافتن): (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. از کسی یا چیزی روی برگردانیدن.
۲. پشت کردن؛ اعراض کردن.
〈 رو نمودن: (مصدر لازم) ‹روی نمودن› [مجاز]
۱. روی نشان دادن؛ ظاهر شدن.
۲. توجه کردن.
〈 رو نهادن (آوردن): (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. توجه کردن به کسی یا چیزی.
۲. رفتن بهسوی کسی یا چیزی.
〈 رودررو: ‹رویدرروی› = روبهرو
〈 روی دادن: (مصدر لازم) ‹رو دادن› [مجاز] بهوقوع پیوستن امری؛ رخ دادن؛ اتفاق افتادن؛ پدید آمدن و واقع شدن امری.
۲. [مقابلِ پشت] سطح و طرف بیرون چیزی.
۳. [عامیانه، مجاز] بیپروایی؛ گستاخی: عجب رویی داری!.
۴. [عامیانه، مجاز] حیا.
۵. وجه؛ شکل: ◻︎ چو دریای جوشان زمین بردمید / چنان شد که کس روی هامون ندید (فردوسی: ۴/۶ حاشیه).
۶. [مقابلِ پایین] قسمت بالایی چیزی؛ بالا.
۷. [عامیانه] برمبنای؛ بنابر.
۸. [قدیمی، مجاز] جهت؛ سو؛ طرف.
۹. [قدیمی، مجاز] مصلحت: ◻︎ به مادر چنین گفت پس جنگجوی / که نابردن کودکان نیست روی (فردوسی: ۵/۳۰۸).
۱۰. [قدیمی، مجاز] طاقت؛ تاب: ◻︎ روی برگشتنم از روی تو نیست / که جهانم به یکی موی تو نیست (انوری: ۷۸۹)، از تو بریدن صنما «روی» نیست / زآن که چو رویت به جهان روی نیست (انوری: ۷۸۹).
۱۱. [مقابلِ آستر] [قدیمی] رویه.
۱۲. [قدیمی، مجاز] امکان: ◻︎ نه راه شدن نه روی بودن / معشوقه ملول و ما گرفتار (سعدی۲: ۴۵۰).
۱۳. [قدیمی، مجاز] توانایی: ◻︎ مرا هدیه باید اگر گفت راست / تو را رای و روی دبیری کجاست (فردوسی۱: ۳/۱۴۶۵).
۱۴. [قدیمی، مجاز] چاره: ◻︎ تو این راز مگشا و با کس مگوی / مرا جز نهفتن سَخُن نیست روی (فردوسی: ۲/۲۲۲).
۱۵. [قدیمی، مجاز] زیبایی.
۱۶. [قدیمی، مجاز] ساحل: ◻︎ گر ایدون که زاین روی جیحون کشد / همی دامن خویش در خون کشد (فردوسی: ۲/۲۴۷).
〈 ازاینرو: ازاینجهت؛ بهاینسبب.
〈 ازچهرو: ازچهجهت؛ بهچهسبب.
〈 به رو درماندن: (مصدر لازم) [مجاز] به رودربایستی گیر کردن؛ از شرم حضور کاری را برعهده گرفتن و یا از چیزی گذشتن: این کار را نمیخواستم بکنم، بهرودرماندم و قبول کردم.
〈 رو آمدن: (مصدر لازم)
۱. بالا آمدن.
۲. روی چیزی ایستادن.
۳. [عامیانه، مجاز] ترقی کردن؛ رشد کردن.
۴. جلوه کردن.
۵. به جاه و مقام رسیدن.
〈 رو آوردن: ‹روی آوردن›
۱. توجه کردن.
۲. [عامیانه، مجاز] به طرف کسی یا چیزی رو کردن و بهسوی آن رفتن.
〈 رو انداختن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] خواهش کردن؛ التماس و الحاح.
〈 رو برگرداندن (برتافتن):
۱. روی برگردانیدن از کسی یا چیزی.
۲. پشت کردن؛ اعراض کردن.
〈 رو بستن (گرفتن): (مصدر لازم) بستن روی خود؛ حجاب بر چهره انداختن.
〈 رو پنهان کردن: (مصدر لازم)
۱. [مجاز] روی خود را پوشاندن و به کسی نشان ندادن.
۲. خود را از نظر دیگری پنهان کردن.
۳. [مجاز] پنهان کردن خود در خانه.
〈 رو تافتن (برتافتن): (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. رو برگردانیدن از کسی یا چیزی؛ رو گرداندن.
۲. [مجاز] اعراض کردن؛ پشت کردن.
۳. [مجاز] گریختن؛ فرار کردن.
〈 رو دادن به کسی: [عامیانه، مجاز]
۱. کسی را بیشازحد گستاخ کردن.
۲. به کسی بیشازحد محبت کردن و او را جسور و پررو کردن.
〈 رو داشتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] جسارت داشتن؛ پررو بودن.
〈 رو کردن: (مصدر لازم) ‹روی کردن› [عامیانه، مجاز] توجه کردن؛ به کسی یا چیزی رو آوردن.
〈 رو گرداندن (گردانیدن، تافتن): (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. از کسی یا چیزی روی برگردانیدن.
۲. پشت کردن؛ اعراض کردن.
〈 رو نمودن: (مصدر لازم) ‹روی نمودن› [مجاز]
۱. روی نشان دادن؛ ظاهر شدن.
۲. توجه کردن.
〈 رو نهادن (آوردن): (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. توجه کردن به کسی یا چیزی.
۲. رفتن بهسوی کسی یا چیزی.
〈 رودررو: ‹رویدرروی› = روبهرو
〈 روی دادن: (مصدر لازم) ‹رو دادن› [مجاز] بهوقوع پیوستن امری؛ رخ دادن؛ اتفاق افتادن؛ پدید آمدن و واقع شدن امری.