26 فرهنگ

رند

/rand/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. = رندیدن
۲. رنده‌کننده؛ تراشنده؛ خراشنده؛ رندنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آسمان‌رند، جگررند، استخوان‌رند.