26 فرهنگ

راستین

/rāstin/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

راستی؛ حقیقی؛ واقعی: ◻︎ حاسدم گوید چرا باشی تو در درگاه شاه / اینت بغضی آشکارا، اینت جهلی راستین (منوچهری: ۹۰).