26 فرهنگ

دیرند

/dirand/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. دهر؛ روزگار.
۲. (صفت) دراز و دیرباز؛ مدت دراز؛ روزگار دراز.
۳. (صفت) دیرکننده و دیرپای؛ بادوام؛ دیرنده: ◻︎ شبی دیرند و ظلمت را مهیا / چو نابینا در او دو چشم بینا (رودکی: ۵۴۷).