26 فرهنگ

درواخ

/do(a)rvāx/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. استوار؛ محکم.
۲. تندرست؛ سالم؛ بی‌عیب: ◻︎ چون که نالنده بدو گستاخ شد / تندرستی آمد و درواخ شد (رودکی: ۵۳۵).
۳. کسی که از بیماری برخاسته و تندرست شده.