26 فرهنگ

درماندن

/darmāndan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. فروماندن؛ ناتوان شدن؛ بیچاره شدن؛ عاجز شدن.
۲. فقیر و تهی‌دست شدن.