26 فرهنگ

خنیدن

/xanidan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. پیچیدن صدا در کوه، حمام، گنبد، و مانند آن: ◻︎ همه دشت از آواز او می‌خنید / همی‌رفت تا شهر پیران رسید (فردوسی: ۳/۳۶۹).
۲. بلندآوازه شدن؛ شهرت پیدا کردن.