26 فرهنگ

خماندن

/xamāndan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

خم کردن؛ خم دادن؛ کج کردن: ◻︎ خماند شما را همان روزگار / نماند خمانیده هم پایدار (فردوسی۱/۱۱۳).