تهم
/tah[a]m/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. قوی؛ نیرومند: ◻︎ ورا هوش در زاولستان بود / به دست تهم پور دستان بود (فردوسی: ۵/۲۹۷)، ◻︎ که را بخت و شمشیر و دینار باشد / و بالا و تن تَهْم و پشت کیانی (دقیقی: ۱۰۷).
۲. بزرگ.
۳. بیهمتا در بزرگی و دلیری و زورمندی.
۲. بزرگ.
۳. بیهمتا در بزرگی و دلیری و زورمندی.