تمثل
/tamassol/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. (ادبی) بیان کردن شعر، حدیث، داستان، و مانند آن بهعنوان مثال در میان سخن؛ تمثیل.
۲. مثل و شبیه چیزی شدن.
۳. [قدیمی] مثل زدن؛ داستان زدن.
۴. [قدیمی] قصاص گرفتن.
۲. مثل و شبیه چیزی شدن.
۳. [قدیمی] مثل زدن؛ داستان زدن.
۴. [قدیمی] قصاص گرفتن.