26 فرهنگ

ترغده

/taraqde/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. ترنجیده؛ به‌هم‌کشیده.
۲. دردمند.
۳. عضوی از بدن که رنجور و دردناک باشد.
۴. ترکیده: ◻︎ ز بس کوب از زمانه یافت دشمنت / همه اعضای او گشته ترغده (منجیک: شاعران بی‌دیوان: ۲۴۸).