26 فرهنگ

تجمیش

/tajmiš/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

بازی کردن و عشق ورزیدن با زنان: ◻︎ خامش کنم تا حق کند او را سیه‌روی ابد / من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او (مولوی۲: ۱۴۹۹).