تبل/tabal/فرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچینوشکن و ناهمواری سطح چیزی، مثل ناهمواری پوست بادام: ◻︎ دیدۀ دشمنت ز کینهٴ تو / همچو بادام درگرفته تبل (عثمان مختاری: لغتنامه: تبل).