26 فرهنگ

تبل

/tabal/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

چین‌وشکن و ناهمواری سطح چیزی، مثل ناهمواری پوست بادام: ◻︎ دیدۀ دشمنت ز کینهٴ تو / همچو بادام درگرفته تبل (عثمان مختاری: لغت‌نامه: تبل).