26 فرهنگ

بغا

/baqā/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. مخنث؛ هیز: ◻︎ دربان تو ای خواجه مرا دوش بغا گفت / تنها نه مرا گفت، مرا گفت و تو را گفت ـ گفتا شعرا جمله بغا باشند، آن‌گه / بیتی دو سه برخواند که این خواجهٴ ما گفت (قطران‌تبریزی: مجمع‌الفرس: بغا).
۲. روسپی.