26 فرهنگ

برشمردن

/barše(o)mordan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. حساب کردن؛ به حساب آوردن.
۲. با شرح و تفصیل بیان کردن: ایرادات این کار را برشمرد.
۳. [قدیمی] دشنام دادن.
۴. [قدیمی] شمردن.