برانگیختن
/bar[']angixtan/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. برانگیزانیدن؛ تحریک کردن.
۲. ایجاد کردن؛ پدید آوردن.
۳. بلند کردن؛ بیرون آوردن.
۴. به پیامبری مبعوث کردن.
۵. [قدیمی] زنده کردن مردگان در روز رستاخیز.
۶. [قدیمی] تازاندن؛ به حرکت سریع واداشتن: اسب را برانگیخت.
۲. ایجاد کردن؛ پدید آوردن.
۳. بلند کردن؛ بیرون آوردن.
۴. به پیامبری مبعوث کردن.
۵. [قدیمی] زنده کردن مردگان در روز رستاخیز.
۶. [قدیمی] تازاندن؛ به حرکت سریع واداشتن: اسب را برانگیخت.