26 فرهنگ

اوژن

/'o[w]žan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. = اوژندن
۲. اوژنده؛ اوژننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شیراوژن، ◻︎ تو در پنجهٴ شیر مرداوژنی / چه سودت کند پنجهٴ آهنی (سعدی۱: ۱۰۷).