اشکوفه/'oškufe/فرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقی؛ استفراغ: ◻︎ بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازی / اشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی (مولوی۲: ۹۰۰).