26 فرهنگ

کاف

/kāf/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

لفظ «کُن» (= باش).
⟨ کاف‌و‌نون: [قدیمی، مجاز] فرمان خداوند دایر بر آفرینش: ◻︎ توانایی که در یک طرفة‌العین / ز کاف‌ونون پدید آورد کونین (شبستری: ۸۳).