26 فرهنگ

چمیدن

/čamidan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. راه رفتن به ناز و خرام؛ خرامیدن.
۲. راه رفتن؛ حرکت کردن: ◻︎ نزیبد مرا با جوانان چمید / که بر عارضم صبح پیری دمید (سعدی۱: ۱۸۳).
۳. خمیدن و به طرفی کج شدن از روی ناز: ◻︎ چو باد صبا بر گلستان وزد / چمیدن درخت جوان را سزد (سعدی۱: ۱۸۳).