26 فرهنگ

وشت

/vašt/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

خوب؛ خوش؛ نیکو: ◻︎ گفت ریشت شد سپید از حال گشت / خوی زشت تو نگردیده‌ست وشت (مولوی۱: ۹۹۰).