26 فرهنگ

مداوا

/modāvā/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

درمان کردن؛ دوا کردن؛ معالجه کردن: ◻︎ فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن / درد عاشق نشود بِِه به‌ مداوای حکیم (حافظ: ۷۳۶).