26 فرهنگ

تفته

/tafte/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

سرخ‌شده از حرارت آتش؛ تافته؛ گداخته: ◻︎ به دست آهن تفته کردن خمیر / بِه از دست‌برسینه پیش امیر (سعدی۲: ۸۳).