26 فرهنگ

اصلاح

/'eslāh/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. برطرف کردن عیب و ایراد چیزی؛ درست کردن: اصلاح خط فارسی.
۲. تراشیدن یا کوتاه کردن موی سروصورت.
۳. برطرف کردن ایرادات نوشته؛ ویرایش کردن: این مقاله به اصلاح بیشتری نیاز دارد.
۴. از بین بردن اخلاق یا عادات بد کسی از طریق آموزش.
⟨ اصلاح دادن: (مصدر متعدی) صلح دادن؛ آشتی دادن؛ صلح و آشتی برقرار کردن.
⟨ اصلاح کردن: (مصدر متعدی)
۱. به سامان آوردن؛ سروسامان دادن؛ درست کردن.
۲. تراشیدن یا کم کردن موی سر و صورت.
۳. نیکو کردن.
۴. صحیح کردن عبارت؛ درست کردن نوشته‌ای.
۵. مرمت کردن؛ تعمیر کردن.
۶. رفع اختلاف کردن؛ سازش دادن میان دیگران.
۷. (مصدر لازم) آشتی کردن با هم.