26 فرهنگ

آمودن

/'āmudan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. ساختن.
۲. آراستن: ◻︎ در آمودن آن همایون‌بنا / نماند ایچ باقی به گنجینه‌ها (دقیقی: ۱۱۳).
۳. در رشته کشیدن.
۴. آماده کردن.
۵. آمیختن؛ درهم کردن.
۶. (مصدر لازم) آراسته شدن.
۷. آمیخته شدن.