ظهیرةلغتنامه دهخداظهیرة. [ ظَ رَ ] (ع اِ) گرمگاه . نیم روز گرما. || (ص ) ناقة ظهیرة؛ ناقه ٔ قوی پشت . ج ، ظهائر.
ظهیر خلیفةالغتنامه دهخداظهیر خلیفةا. [ ظَ رُ خ َ ف َ تِل ْ لاه ] (اِخ ) لقب مسعودبن محمود غزنوی است . رجوع به مسعود... غزنوی شود. (تاریخ بیهقی ص 298).
ظهیرلغتنامه دهخداظهیر. [ ظَ ] (اِخ ) فارسی . شهرزوری گوید شهاب الدین مقتول بصائر را نزد ظهیر خوانده بوده است . رجوع به تتمه ٔ صوان الحکمة ج 12 ص 8 شود.