غرأیلغتنامه دهخداغرأی . [ غ َئا ] (ع اِ) ج ِ غُرائی ̍. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد غراوی به واو آمده است . رجوع به غُرأی ̍ شود.
غرأیلغتنامه دهخداغرأی . [ غ ُ ئا ] (ع اِ) سرشیر. ج ، غَرائی ̍. || سنگ بزرگ . (منتهی الارب ). صاحب اقرب الموارد غراوی به واو آورده و تنها معنای الرغوة؛ یعنی سرشیر را برای لغت مذ
غراویلغتنامه دهخداغراوی . [ غ ِ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به غراء؛یعنی سریشم . (از ناظم الاطباء). رجوع به غراء شود.
طوغرائیلغتنامه دهخداطوغرائی . (اِخ ) ده کوچکیست از دهستان نوق شهرستان رفسنجان در 52 هزارگزی شمال باختری رفسنجان در کنار راه مالرو رفسنجان به بافق با 37 تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ا