غریویدنلغتنامه دهخداغریویدن . [غ ِ ری دَ ] (مص ) فریاد زدن . شور و غوغا کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). آواز بلند برداشتن . (فرهنگ خطی متعلق به کتابخانه ٔ لغت نامه ). غریو کردن : غ
غریویدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبانگ برآوردن؛ فریاد زدن؛ خروشیدن: ◻︎ غریویدن کوس گردونشکاف/ زمین را برافکند پیچش به ناف (نظامی۵: ۹۶۷)، ◻︎ خرامان غریوید و بردش نماز / بپرسیدش از رنجهای دراز
غریلغتنامه دهخداغری . [ غ َ ] (اِخ ) صاحب قاموس الاعلام محمد مؤمن عزتی را غری آورده . ولی در آتشکده ٔ آذر به صورت عزتی آمده است . و ظاهراً قول قاموس الاعلام اشتباه است . رجوع
غریلغتنامه دهخداغری . [ غ َ ] (اِخ ) بتی که بر روی آن گوسفندهای قربانی را ذبح میکردند. (از معجم البلدان ). اسم صنم کان یطلی به و یذبح علیه . (تاج العروس ).
غریلغتنامه دهخداغری . [ ] (اِخ ) به قول صاحب تاریخ قم آبی بود در قم که از جویهای «تیمره » و «انار» در وادی می انداختند، و غری همریشه با ایغار است و ایغار در لغت به معنی جمع واض