غرچگانلغتنامه دهخداغرچگان . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) ساکن غرچه (غرجستان ) است . (فهرست شاهنامه ٔ ولف ) : از ایران به کوه اندرآیم نخست در غرچگان تا در بوم بست . فردوسی .چغانی و ختلی و بل
غرگانهلغتنامه دهخداغرگانه . [ غ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است در ناحیه ٔ بردستان از بلوکات دشتی که در چهار فرسخ و نیم بیشتر میانه ٔ شمال و مغرب دَیِّرقرار دارد. (از فارسنامه ٔ ناصر
غروانیلغتنامه دهخداغروانی . [ ] (ع اِ) بیرونی در الجماهر آن را نوعی از جزع (شبه پیسه ٔ یمانی ) می داند که رنگهای آن مشوش است و هریک از آن دارای عرض و وسعتی است و به صورت قطعه هائی