غرچهلغتنامه دهخداغرچه . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) غرجستان و آن ولایتی است مشهور از خراسان . (برهان قاطع). ولایتی است در خراسان . (صحاح الفرس ). نام ولایتی است از خراسان و در غربی غور و
غرچهلغتنامه دهخداغرچه . [ غ َ چ َ ] (اِخ ) نام یکی از متحدین افراسیاب که با ایرانیان جنگید و گرفتار شد : چو غرچه ز سگسار و شنگل ز هندهوا پردرفش و زمین پرپرند. فردوسی (شاهنامه چ
غرچهلغتنامه دهخداغرچه . [ غ َ چ َ / چ ِ ] (ص ) به معنی غراچه . نامرد و مخنث و حیز. (برهان قاطع). مخنث نادان . (صحاح الفرس ). مخنث و نادان . (فرهنگ رشیدی ). || ابله و احمق و نادا
غرچهلغتنامه دهخداغرچه . [ غ َ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس ، که در 156هزارگزی شمال خاوری طبس واقع است ، کوهستانی است و هوای آن گرم و خشک و سکنه ٔ آن
غرچهلغتنامه دهخداغرچه . [ غ ِ رِچ ْ چ َ / چ ِ ] (اِ صوت ) در تکلم آواز ساییدن دندان به هم با فشار، و بیشتر با لفظ (دندان غرچه ) و با لفظ رفتن استعمال می شود. (از فرهنگ نظام ).